پرنده ای که نبوده است هرگز
به حد مرگ خسته ام و این تازه ابتدای زندگیست
درسته که یه روزه خوب قراره بیاد اما من که خسته شدم از بس نشستم تا خودش بیاد دیگه میخام برم بیارمش... سلام ... خداحافظ! دیگر برای تو که زنده تر از مایی... برای آدمهایی که از جنس دیوارهای سنگی هستند... حرفی ندارم... ممنون که همسفر بالهای آبی پروازم شدین... در این مسیر پر از فراز و نشیبِ روزمرگی ... امید که همراه روز های خوبتون باشم... ... بعدن تر نوشت: ازم دلیل خواستین... اینا دلایل منن: "نظرات این پست بسته شد.." سلام یه سوال دارم، لطفا همراهیم کنین: به نظر شما... "فلان مورد در رسومات ما زیباست.. یا به اصطلاح اومد داره" یا "بسار مورد در رسومات ما قبیحه" ؟؟؟ ( ادامه مطلب بدون رمز ) بعدن تر نوشت: ( ادامه مطلب بدون رمز ) چیز نوشت : در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب... بعدن نوشت: ما... یا صفریم یا یک!!! یا خیلی رفاقت می کنیم.. یا اصلا رفاقت نمیکنیم!!! خواستیم تاکیید فرموده باشیم ( ادامه مطلب بدون رمز ) این پست بنابر پیشنهاد جمعی از دوستان مصلحت اندیش پ.ن ۱: برای آرامش و شادی قلب مهربوون کوکی عزیز دعا کنین.. بعضی از آدما لیاقت شاد بودن رو دارن... پ.ن ۲: این پست رو که گذاشتم.. به حال و هوای کلاس پنجم ابتدایم برگشتم.. هیچ وقت از سال بالایی بودنم اندازه اون موقع لذت نبردم..یادش بخیر.. پ.ن ۳: دوستان خواهش میکنم محبت کنید جز در موارد ضروری کامنت خصوصی نزارید.. بعدن تر نوشت: یادمه چن سال پیش شب آرزوها تو یکی از وبلاگ هام (دقیقا یادم نیست کدوم) نوشتم: "دعا کنیم برای روزی که احمد دیگر از درد ننالد.. لیلا قدم بردارد... " حالا... امروز.. دقیقا چهلمین روزیه که احمد از درد نمی ناله... باید یاد بگیرم درست تر و روو راست تر دعا کنم... برای آرامش روحش دعا کنید... ( ادامه مطلب رمزآلود جایی می خوندم : " در مشرق زمین به خصوص ایران، غم اصالت بیشتری نسبت به شادی دارد اما این بدان معنی نیست که رد پای شادی را نتوان در زندگی هایمان جست " و در جای دیگه: " غم اگر به جاهای ناجور نکشه، چیز خیلی بدی نیست. میتواند منشا خلاقیت هم باشد. ظاهرا در شرق برای غم اصالت بیشتری نسبت به شادی قائلند." من این مطالب رو قبول دارم... اما.. حرفم اینه: احساس میکنم این وبلاگ تبدیل شده به یه غمنامه.. اما.. می خوام همه تلاشمو بکنم که اینجا غمنامه نباشه میدوونم که با این تصمیم تقریبا نصف بازدید کننده های وبلاگم رو از دست میدم اما این کاریه که دلم می خواد انجامش بدم.. و اینجا فقط حرف دل خودمه که پیش میره رفقا! امیدوارم بازم همراهیم کنین + مژده مهربوونم و داداش حـیـدر عزیز امرووزتون مبارک.. سلام دلم خواست بیام اینجا و یه چیزی بنویسم... حس و حال الانم یه چیزی تو مایه های این لینکه: (اینجا کلیک کن) ... گیلکی نوشت: هيچ دقت بوکودید اَمی زمانِ بچگی کارتونان.. تارزان لخت بوو ، هاكلبريفينِ پِر عرق خوردی، سفیدبرفی ایته خانه دورون هفت تا مرد مره زندگی کودی الان که خوب فكر كونَم دینَم اَمی جوانانِ تقصیر نییِه کی.. چیز نوشت1: به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچک بشن؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشن . . چیز نوشت2: به سلامتی اونایی که خدا رو با غول چراغ جادو اشتباه گرفتن وقتی آرزویی دارن یادش می افتن دل نوشت: اینروزا رابطه ها شدن مثه قضيه ي اون يارو كه پوست موز ديد گفت اه باز بايد بخورم زمين... من از زمین خوردن میترسم.. خیــــــــــــــــلی... بعدن تر نوشت: الان یکی از دووس جوونیام مشغول انجام یک سری عملیات فوق العاده سخته آرووم نشستن.. مژده جوونی میدوونم که واست خیـــــــــــــــــــــــلی سخت و طاقت فرسا ست زن عشق مي كارد و كينه درو
مي كند... ديه اش نصف ديه توست و
مجازات زنايش با تو برابر... مي تواند تنها يك همسر داشته
باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي .... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ
اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت
زنداني است و تو ... او كتك مي خورد و تو محاكمه
نمي شوي ... او مي زايد و تو براي فرزندش
نام انتخاب مي كني... او درد مي كشد و تو نگراني
كه كودك دختر نباشد ... او بي خوابي مي كشد و تو
خواب حوريان بهشتي را مي بيني ... او مادر مي شود و همه جا مي
پرسند نام پدر ..... اما با همه این ها.. من زنانگی ام را دوست دارم به دلیل وسعت و بی کرانگی
روح زنانه که همه چیز را می آزماید و مخاطب زشت ترین فحش ها و زیباترین شعرها و گنگ ترین احساسات و مخوف ترین ترسهای مردانه
ست... پ.ن 1: همچین میگه : مرررد... که
آدم ته دلش میلــــــــــــــــــرزه
پ.ن2: خدایا کمکم کن که
هرچه میشکنم (دل) نباشد . . . پ.ن3: جا مانده است چیزی جایی که هیچ گاه دیگر هیچ
چیز جایش را پر نخواهد کرد … دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی! خشنتر ، عصبی تر کلافه تر و تلخ تر ... و جالب تر اینکه با اطراف هم کاری نداری همه اش را نگه می داری و دقیقا سر کسی خالی میکنی که دلتنگش هستی... دل آدم مثل یه برگ میمونه که چسبیده به یه درخت برگ اگه تو پاییز زرد میشه و میفته، به خاطر پاییز نیست به خاطر اینه که درخت لباس نو میخواد برگ هم کوتاه میاد و میره که درخت به لباس تازه اش دل خوش کنه درخت تازه زمستون میفهمه که چقدر تنهاست چون از سرما یخ میزنه اما برگ دیگه رفته درخت چاره ای نداره جز تحمل سرما تااااااااااااااااا بهار ولی نمیدونم چرا درخت سرمای هر سال رو یادش میره و باز پاییز که میشه برگ رو روونه کفش های بچه مدرسه ای ها میکنه ... نمیدونم دل درخت پیش کتونی های نوی بچه هاست... یا... دل برگ برای لباس کهنه درخت میسوزه... دلم که میگیرد سراغ دل نوشته های قدیمی ام میروم و ... خودمانیم.. گاهی هی پیش خودم ذوق میکنم که "این ها را من نوشته ام؟؟؟" و گاهی به این خوشم که بغض ها و غصه های دیروزم از دغدغه های امروزم پر ملات تر است و بیشتر جای اشک دارد و بعد نتیجه میگیرم که امروزم از دیروزم خوشبخت تر است!!! هرچند که خوب میدانم، منصف که بخواهم باشم، این دلیل خوشبختیم نیست و بعکس... رهایم کرده ای... ناامیدت کرده ام... من از ناامیدیت می ترسم... خدایا پس کی بزرگ میشوم؟!؟!؟! از رمضانی که قول دادی بزرگم کنی 4 سال گذشت... وعده خدا که دروغ نمی شود... 4سال است که وعده هایت را انتظار می کشم.. آدمیت را ، بزرگی را ، عشق واقعی ات را... خدایا پس کجایی؟؟؟ خدا که دیر نمی کند... خدایا اگر من توبه شکن باشم و تو نا امید پس خداییت چه می شود؟؟؟
به کلبه آبی و گـِـلی من خوش اومدید![]()
برای استفاده بهتر از این صفحه لطفا از مرورگر IE استفاده کنید ![]()
ممنون می شم در نظرسنجی وبلاگ شرکت کنید و نظرتون رو اعلام کنید![]()
مشتاقم نظرات و پیشنهادات و همین طور انتقادات سازنده شما دوستان رو دریافت کنم![]()
برای اطلاع از بروز شدن بلاگ در خبرنامه که در پنل سمت چپ صفحه قرار داره عضو بشید![]()

رمز ثابته، فک کنم همه ی دوستام دارن، اوونایی که ندارن بگن تا بهشون بدم
ادامه مطلب

ادامه مطلب


چطور میشه که یه الگوی فرهنگی شکل می گیره و مثلا میگیم:
ادامه مطلب
روز مهندس رو به همه مهندسین "واقعی" تبریک می گم
اگه بدونین چند نفر امروز رو بهم تبریک گفتن...
با هر تبریکی ولو میشم رو زمین و در حد مــــــــــــــــرگ می خندم
آخه الان تو ایران از هر۱۰ نفر ۹ نفرشون یه لیسانس گرفتن و دلشون خوشه که بهشون میگن مهندس... ۸۰٪ شونم هیچی بارشوون نیست.. که منم جزء اوون ۸۰٪ هستم 

ادامه مطلب
( بعدن نوشت در واقع مال دوستاییه که لینکشون حذف شد
خوب می خواستن بی معرفت نباشن...
)
ادامه مطلب
دوباره رمزی شد 
باور کنید برای مدیریتشون دچار مشکل میشم... نظرات شما واقعا برای من با ارزشن و برای نگه داشتنشون مجبورم کامنتهای خصوصی رو چند تا یکی ویرایش و یکجا ذخیره کنم..
)
ادامه مطلب

اما.. حقیقت مطلب اینه که اگه چنین اعتقادی نبود ظاهر وبلاگ من خــــــیــــــــلی متفاوت تر بوود
هرچند که وجود هر انسانی دو بعد داره.. مگه میشه آدم همیشه غمگین باشه و با غم محض زندگی کنه یا حتی برعکس؟؟؟ غم و شادی مکمل همند و کمبود هر کدوومشون زندگی رو سخت میکنه![]()
هر چند که اینجا خانه درد دل های کاغذی منه.. و درد دل معمولا عطر و بوی غم داره


امیدوارم فرداهاتون از امروزتون قشنگ تر باشن..



سیندرلا 12 شب به بعد به خانه اَمویی،
پینوکیو دروغ گوفتی.. 
بتمن 200 تا سرعت مره رانندگی کودی..
و ملوان زبل پیپ کِشای 

این عملیات شامل :
خاانووم بوودن..
محفوظ به حیا بودن
،محجوب بودن
و از این دست کارای خانومانه میشه 
(شایدم تاقت فرسا.. حالا چه فرقی داره)
ولی تحمل کن دخترم.. تو می توونی... 
بعضی وقت ها چیزی می نویسی ،
فقط برای یک نفر ،
وقتی یادت می افتد ،
که هر کسی ممکن است بخواند ،
جز آن یک نفر....

هر کی نداره بگه تا بهش بدم 


